عروسی این سنت پسندیده در هر شهر و دیار و قومی مراسم های خاص خود را دارد. در میان مردم بلوچ عروسی از قدیم تا الان رسوم خود را حفظ کرده است. در این مقاله میخواهیم به مراسم عروسی در یکی از مناطق بلوچستان به نام سرباز بپردازیم که شامل خواستگاری – مهریه – دوران نامزدی – دعوت دادن – بستن حجله یا جل – حنابندان یا شب دُزّکى – شب عروسى یا شب راستگى – مراسم استحمام یا کورگان – مراسم شب زفاف و …
مراسموقتى که پسر، دخترى را در نظر گرفت یا مادر یا خواهر و یا پدر، دخترى را به پسر پیشنهاد کردند، در صورت قبول پسر، خود پدر و یا یکى از عموهاى او به نزد پدر دختر رفته و بعد از اندکى نشستن و گپ زدن، سر صحبت با پدر دختر باز مىکند و مى گوید که شما پسر مرا به عنوان بنده و کوچک خودتان قبول کنید. پدر دختر هم براى جواب دادن چند روز مهلت مى خواهد. و در این چند روز، نظر عموهاى دختر و خویشان و اقوام خود را در این مورد جویا مىشود و از خود دختر هم نظر خواهى مىکند. چنانچه آنها نیز جواب مثبت دادند، پدر دختر، جواب را به والدین پسر اعلام مىدارد.لذا آنها یک روز و یا شبى را به عنوان مراسم (خبرجنى) تعیین مى کنند.
مهریه (جهاز):
در مراسم (خَبرجَنى) اقوام و خویشان پسر و دختر جمع مىشوند و در مورد جِهاز یا مهریه گفتگو مىپردازند. تعداد پولى که به عنوان مهریه تعیین مىشود، در میان طوایف مختلف بلوچ، متفاوت است و براساس توانایى مالى پدر پسر مىباشد و مقدار مهریه ممکن است در بعضى از طوایف به ۳۰ مثقال و یا ۵۰ مثقال یا حتى ۱۵۰ مثقال طلا هم برسد و معمولاً چند نخل خرما و چند قطعه زمین مزورعى را نیز به عنوان مهریه تعیین مى کنند. در ضمن در همین مراسم نیز پدر پسر معمولاً ۱۰۰ هزارتومان یا کمتر و بیشتر به عنوان نِشانه (شیربها) به پدر دختر مىدهد که این پولها صرف خرید وسایلى نظیر وسایل آرایشى، کفش – دمپایى … براى عروس مى شوند در واقع از آن عروس هستند. همچنین هزینه ولیمه عروسى و مخارج جشن بر عهده پدر داماد مىباشد ولى این هزینه ها، جز مهریه به حساب نمى آیند.
دوران نامزدى:
بعد از مراسم »خبر جنى« و دادن شیربها »نشانه ها« پسر و دختر رسماً نامزد یکدیگر مى شوند و دوران نامزدى آنها آغاز مى شود. دوران نامزدى ممکن است گاه تا چندسال و یا چند ماه و یا یک هفته طول بکشد. در این مدت معمولاً ۵۰ درصد از احتیاجات دختر از قبیل کفش و لباس و … را باید خانواده پسر تأمین نمایند. اما آنچه که در دوران نامزدى بلوچها قابل توجه مى باشد، عدم دیدار دختر و پسر مى باشد یعنى آنها حق ندارند که در این دوران با همدیگر نشسته و صحبت کنند. گویى این دیدار و صحبت کردن پسر و دختر نوعى گناه محسوب مى شود. و اگر چنانچه در نزد کسى این کار صورت گیرد، بقیه خانواده ها آنها را مورد طعن و سرزنش قرار مىدهند. البته در حال حاضر این جریان تا حدودى کمرنگ شده است.
مراسم عروسى:
دعوت دادن:
در منطقه سرباز، اغلب در روز دوشنبه چند نفر زن از بستگان عروس و داماد، بعد از نماز ظهر پیش اهالى روستا رفته و زنان روستا را دعوت مىکنند که عروسى دختر فلان کس است و از شما دعوت به عمل آورده که در این مراسم شرکت کنید لذا در شب دوشنبه زنان در خانه پدر و مادر داماد گرد مى آیند و نوازندگان که از طایفه نوکر هستند، ترانه هاى شادى را که در محل »نازینک« نامیده مىشوند، سر مى دهند و به شادى مى پردازند. دعوت دادن زنان روستاهاى دیگر بدین صورت است که در روزهاى چهارشنبه و پنجشنبه دو یا سه نفر زن به روستاهاى اطراف مى روند و خویشان و آشنایان خود را دعوت مىکنند که در شب پنجشنبه در مراسم عروسى شرکت کنند. دعوت مردان خود روستا بدینترتیب است که به تمامى خانه هاى روستا سر مى زند و با صداى بلند مى گوید که امشب جشن عروسى پسر فلانى است و از شما دعوت به عمل آورده که شرکت کنید. اما مردان روستاها و شهرهاى دیگر را با فرستادن کارت دعوت مى کنند.
بستن حجله یا جُل:
صبح سه شنبه یک رأس بز نر در خانه پدر عروس مى کشند و با گوشت آن برنج خورشتى درست مى کنند و به مدعوین نهار مى دهند و بعد از خوردن نهار و معمولاً در ساعت ۳ در حالیکه نوازندگان با شدت هرچه تمامتر طبل و دُهل مى زنند و نازینک مى خوانند، عروس را که در لهجه محلى به او »بانور« مى گویند در گوشه اى از اتاق مى نشانند و جُل را که معمولاً یک پتو و یا ملحفه اى است، مى بندند. بعد از اینکه جُل را بستند، لباسهایى را که پدر و مادر داماد (که معمولاً نزدیک به ۳۰ یا ۴۰ جفت هستند) به عروس داده اند، را از صندوق بیرون مى آوردند تا تمامى زنها آنها را ببینند. ولى در این شب دست و پاى عروس را حنا نمى بندند اما جشن و پایکوبى و رقص همچنان ادامه دارد.
مراسم حنابندان یا شب دُزّکى:
در شب چهارشنبه در حالیکه جشن و سرور و پایکوبى همچنان ادامه دارد، دست و پاهاى داماد را که در لهجه محلى به او »سالُونْک« مىگویند، را در خانه خودش حنا مى بندند که اوج شادى در همین لحظه جریان دارد، و نوازندگان با شدت هرچه تمامتر به طبل یا دُهُل مى کوبند. در این هنگام داماد را روى یک چهارپایى یا تخت مى نشانند بطوریکه پاهاى او از چهارپایى آویزان باشند. در حین حنابستن دست و پاهاى داماد، آشنایان عروس و داماد که در کنار تخت حضور دارند، پولهایى را بر سر و روى داماد مى گیرند که این پولها را نوازندگان جمع مى کنند. عین همین مراسم در خانه عروس نیز جریان دارد ولى بر خلاف داماد، عروس را بر روى تخت نمى نشانند بلکه او را در پشت همان جُل بر روى یک لحاف مى خوابانند و زیر پاهاى او یک بالشت مىگذارند و خواهر یا مادراو، دست و پاهاى او را حنا مىبندد. در مراسم حنابندان معمولاً نوازندگان این نازینک را بیشتر تکرار مى کنند که »داماد یا عروس حنابندان است و مادر و پدرش شادمان هستند« به هر حال در این شب که به شب دُزوکى شهرت دارد، تا نزدیکى سحر، جشن و پایکوبى ادامه دارد.
شب عروسى یا شب راستگى:
در اوایل صبح پنجشنبه معمولاً در نزدیکى مجلس یا دیوان مردان، نزدیک به ۱۰ یا ۲۰ بز نر و ماده و یا یکى دو گاو مى کشند. قصابها گوشتها را تکه تکه مى کنند و از ساعت ۲ به بعد آشپزها کار خودشان را آغاز مى کنند و تا ساعت ۸ شب خوراک مدعوین، چه زن و چه مرد را فراهم مى آورند. در هنگام عصر، زنان حناهاى زیادى را مى کوبند و به هر خانه اى در روستا مقدارى حنا مى فرستند و در این روز تمامى دعوتشدگان، چه از خود روستا و چه از روستاهاى دیگر به خانه داماد یا عروس گرد مى آیند و معمولاً بعد از نماز عشاء، شام را به مهمانان مى دهند. بعد از خوردن شام، معمولاً در دیوان مردان دو نفر مى گردند و نات »کمک مالى« را جمع آورى مىکنند و هرکس به تناسب مالى خودش مبلغى پول مى دهد. در این شب نیز دست و پاهاى داماد و عروس را حنا مى بندند و از آنجا که در این شب برخلاف شبهاى دیگر، دیوان یا مجلس مردان نیز وجود دارد، پس از اینکه دست و پاهاى داماد را حنا بستند، او را به دیوان مردان مى آوردند و شاعر به محض دیدن داماد، شعرهایى را در وصف او مى خواند و در این هنگام اطرافیان داماد پولهایى را بر سر او مىگیرند که این پولها را رقاص شاعر جمع آورى مى کند و در این شب جشن تا صبح ادامه دارد.
مراسم استحمام یا کورگان:
روز جمعه بعد از خوردن نهار و معمولاً ساعت ۲ بعداز ظهر، داماد را به مظهر قنات یا چشمه یا رودخانه مىبرند. در مسیر راه نوازندگان نارینکهاى شادى را سر مىدهند و مى گویند »داماد را سر آب مى بریم و سرو جانش را مى شوئیم و داماد ما یک دلبر است او را سر حمام مى بریم«. بعد از رسیدن به قنات یا چشمه و رودخانه، لباسهاى داماد را از تنش بیرون آورده و یکى از نزدیکان داماد و یا یک نوکر بدنش را صابون مى مالد و در این هنگام نوازندگان به نواختن طبل و خواندن نازینک مشغول هستند. پس از استحمام داماد و پوشیدن لباسهایش به چند روستاى اطراف نیز مى روند و آنگاه به روستا باز مى گردند.
مراسم نکاح: بعد از رسیدن به روستا، به خانه و یا به مسجد مى روند. مولوى محله یا روستا حاضر شده و دو نفر را نزد عروس مى فرستند تا رضایت او را جویا شده و او وکیل خود را معرفى نماید. معمولاً عروس، پدر یا عموى خودش را به عنوان وکیل انتخاب مى کند. خلاصه اینکه داماد در مقابل مولوى مى نشیند. قبل از خطبه عقد، مولوى مشخصات سجلى عروس را مى خواند و خطاب به داماد مىگوید که او را با این مقدار مهریه به زنى شما در آوردم، آیا قبول دارى؟ داماد در جواب مى گوید: قبول کردم. آنگاه رو به وکیل عروس، بعد از خواندن مشخصات سجلى داماد، مى گوید: که آیا دختر را با این مقدار مهریه به زنى داماد دادى و بخشیدى؟ وکیل در جواب مى گوید: دادم و بخشیدم. آنگاه مولوى دست راست داماد را در دست گرفته و خطبه نکاح را مى خواند و سپس همه حاضرین براى سلامتى و خوشبختى عروس و داماد، دعا مى کنند و بعد از نکاح شیرینى یا غذایى مى خورند.
مراسم شب زفاف:
بعد از نکاح و نزدیکى غروب، داماد را در حالیکه پدر و برادر یا دو نفر از نزدیکان او، دو دستش را گرفته اند، به سوى خانه عروس مىبرند. در مسیر راه نوازندگان به رقاصى و پایکوبى مىپردازند. زمانیکه به در خانه عروس مى رسند، یکى از نوکرها یا نوازندگان جلوى در را سد مى کند و از داماد هدیه اى به عنوان دربانى مى گیرد که در اصطلاح محلى به این دربانى »لُوگ دَپدارى« مى گویند. و داماد هم مبلغى به او مى دهد و او درب را باز مى کند ضمناً نازینکى را که در این هنگام نوازندگان مى خوانند این است »داماد آمد کاخ یا کلات را گرفت« پس از ورود به خانه، داماد ابتدا دو رکعت نماز نفل مستحب مى خواند و بعد از آن در کنار عروس که قبلا او را آرایش داده اند، بر روى تخت مى نشیند و زانوى خود را روى زانوى عروس مى گذارد. در این هنگام یک نفر از بستگان سر عروس و داماد را سه بار به هم مى زند تا همسر شوند. و زنى که عروس را آرایش کرده است صورت وى را مى پوشاند و هدیهاى را به عنوان »حَق دیمدارى« از داماد مى خواهد و داماد نیز ناچاراً مبلغى به او مى دهد و او صورت عروس را عیان مى کند. در این زمان در دامان داماد یک پسربچه اى مى نشانند به نیّت اینکه اولین بچه آنها پسر باشد. و در بعضى از روستاها به داماد یک لیوان شیر یا نوشابه میدهند که او مقدارى را خورده و باقیمانده را به عروس مى خوراند. بعد از یک ساعت حضّار از خانه بیرون مىروند و عروس وداماد را تنها مى گذارند.
مراسم مبارکى:
سر صبح شنبه، بعد از صرف صبحانه، خویشان و نزدیکان عروس و داماد به تدریج و اندک اندک به اتاقى که عروس و داماد در آن هستند، مى روند و دست خود را به پشت عروس و داماد مىزنند و مى گویند مبارک بادا، مبارکبادا. و بعد از آن سکه بر سر و روى داماد و عروس مىریزند که کودکان این سکه ها را جمع مى کنند و بعد از این مراسم، مراسم عروسى تمام مى شود.
دعوت از عروس و داماد:
بعد از مراسم مبارکى، ابتدا تمامى خویشان و نزدیکان عروس و داماد که در همان روستا هستند، شام یا ناهار آن دو را به نوبت و بر اساس اطلاع قبلى به خانه آنها مى رسانند. اما اگر چنانچه آنها داراى خویشان نزدیکى در روستاهاى دیگرى باشند، بعد از چند روز، از عروس و داماد دعوت به عمل مى آورند. لازم به توضیح است که در منطقه سرباز معمولاً پسران و دختران در انتخاب همسر آینده خود تقریباً هیچ نقشى ندارند، به محض اینکه پسران به سن بلوغ برسند، والدین دست به کار مى شوند و دخترى براى او انتخاب مى کنند و دختران نیز در صورتیکه پدرانشان راضى باشند هیچ نقشى ندارند و مطیع والدین خود هستند و در واقع رضاى آنها رضاى والدین آنها مى باشد. ولى امروزه به علت رشد فرهنگى و گسترش ارتباطات، پسران و دختران نقش فعالترى در زمینه همسر گزینى دارند. در ضمن هم اکنون در بسیارى از روستاها در هنگام عروسى از طبل و رقص و پایکوبى خبرى نیست، بلکه اغلب یک مولوى مى آورند که سخنرانى و وعظ مى کند. نکته جالب در عروسى بلوچها این است که با وجود آنکه تمامى مخارج عروسى بر عهده داماد است، امّا داماد را به نزد عروس مى برند.
خواستگارى:
وقتى که پسر، دخترى را در نظر گرفت یا مادر یا خواهر و یا پدر، دخترى را به پسر پیشنهاد کردند، در صورت قبول پسر، خود پدر و یا یکى از عموهاى او به نزد پدر دختر رفته و بعد از اندکى نشستن و گپ زدن، سر صحبت با پدر دختر باز مىکند و مى گوید که شما پسر مرا به عنوان بنده و کوچک خودتان قبول کنید. پدر دختر هم براى جواب دادن چند روز مهلت مى خواهد. و در این چند روز، نظر عموهاى دختر و خویشان و اقوام خود را در این مورد جویا مىشود و از خود دختر هم نظر خواهى مىکند. چنانچه آنها نیز جواب مثبت دادند، پدر دختر، جواب را به والدین پسر اعلام مىدارد.لذا آنها یک روز و یا شبى را به عنوان مراسم (خبرجنى) تعیین مى کنند.
مهریه (جهاز):
در مراسم (خَبرجَنى) اقوام و خویشان پسر و دختر جمع مىشوند و در مورد جِهاز یا مهریه گفتگو مىپردازند. تعداد پولى که به عنوان مهریه تعیین مىشود، در میان طوایف مختلف بلوچ، متفاوت است و براساس توانایى مالى پدر پسر مىباشد و مقدار مهریه ممکن است در بعضى از طوایف به ۳۰ مثقال و یا ۵۰ مثقال یا حتى ۱۵۰ مثقال طلا هم برسد و معمولاً چند نخل خرما و چند قطعه زمین مزورعى را نیز به عنوان مهریه تعیین مى کنند. در ضمن در همین مراسم نیز پدر پسر معمولاً ۱۰۰ هزارتومان یا کمتر و بیشتر به عنوان نِشانه (شیربها) به پدر دختر مىدهد که این پولها صرف خرید وسایلى نظیر وسایل آرایشى، کفش – دمپایى … براى عروس مى شوند در واقع از آن عروس هستند. همچنین هزینه ولیمه عروسى و مخارج جشن بر عهده پدر داماد مىباشد ولى این هزینه ها، جز مهریه به حساب نمى آیند.
دوران نامزدى:
بعد از مراسم »خبر جنى« و دادن شیربها »نشانه ها« پسر و دختر رسماً نامزد یکدیگر مى شوند و دوران نامزدى آنها آغاز مى شود. دوران نامزدى ممکن است گاه تا چندسال و یا چند ماه و یا یک هفته طول بکشد. در این مدت معمولاً ۵۰ درصد از احتیاجات دختر از قبیل کفش و لباس و … را باید خانواده پسر تأمین نمایند. اما آنچه که در دوران نامزدى بلوچها قابل توجه مى باشد، عدم دیدار دختر و پسر مى باشد یعنى آنها حق ندارند که در این دوران با همدیگر نشسته و صحبت کنند. گویى این دیدار و صحبت کردن پسر و دختر نوعى گناه محسوب مى شود. و اگر چنانچه در نزد کسى این کار صورت گیرد، بقیه خانواده ها آنها را مورد طعن و سرزنش قرار مىدهند. البته در حال حاضر این جریان تا حدودى کمرنگ شده است.
مراسم عروسى:
دعوت دادن:
در منطقه سرباز، اغلب در روز دوشنبه چند نفر زن از بستگان عروس و داماد، بعد از نماز ظهر پیش اهالى روستا رفته و زنان روستا را دعوت مىکنند که عروسى دختر فلان کس است و از شما دعوت به عمل آورده که در این مراسم شرکت کنید لذا در شب دوشنبه زنان در خانه پدر و مادر داماد گرد مى آیند و نوازندگان که از طایفه نوکر هستند، ترانه هاى شادى را که در محل »نازینک« نامیده مىشوند، سر مى دهند و به شادى مى پردازند. دعوت دادن زنان روستاهاى دیگر بدین صورت است که در روزهاى چهارشنبه و پنجشنبه دو یا سه نفر زن به روستاهاى اطراف مى روند و خویشان و آشنایان خود را دعوت مىکنند که در شب پنجشنبه در مراسم عروسى شرکت کنند. دعوت مردان خود روستا بدینترتیب است که به تمامى خانه هاى روستا سر مى زند و با صداى بلند مى گوید که امشب جشن عروسى پسر فلانى است و از شما دعوت به عمل آورده که شرکت کنید. اما مردان روستاها و شهرهاى دیگر را با فرستادن کارت دعوت مى کنند.
بستن حجله یا جُل:
صبح سه شنبه یک رأس بز نر در خانه پدر عروس مى کشند و با گوشت آن برنج خورشتى درست مى کنند و به مدعوین نهار مى دهند و بعد از خوردن نهار و معمولاً در ساعت ۳ در حالیکه نوازندگان با شدت هرچه تمامتر طبل و دُهل مى زنند و نازینک مى خوانند، عروس را که در لهجه محلى به او »بانور« مى گویند در گوشه اى از اتاق مى نشانند و جُل را که معمولاً یک پتو و یا ملحفه اى است، مى بندند. بعد از اینکه جُل را بستند، لباسهایى را که پدر و مادر داماد (که معمولاً نزدیک به ۳۰ یا ۴۰ جفت هستند) به عروس داده اند، را از صندوق بیرون مى آوردند تا تمامى زنها آنها را ببینند. ولى در این شب دست و پاى عروس را حنا نمى بندند اما جشن و پایکوبى و رقص همچنان ادامه دارد.
مراسم حنابندان یا شب دُزّکى:
در شب چهارشنبه در حالیکه جشن و سرور و پایکوبى همچنان ادامه دارد، دست و پاهاى داماد را که در لهجه محلى به او »سالُونْک« مىگویند، را در خانه خودش حنا مى بندند که اوج شادى در همین لحظه جریان دارد، و نوازندگان با شدت هرچه تمامتر به طبل یا دُهُل مى کوبند. در این هنگام داماد را روى یک چهارپایى یا تخت مى نشانند بطوریکه پاهاى او از چهارپایى آویزان باشند. در حین حنابستن دست و پاهاى داماد، آشنایان عروس و داماد که در کنار تخت حضور دارند، پولهایى را بر سر و روى داماد مى گیرند که این پولها را نوازندگان جمع مى کنند. عین همین مراسم در خانه عروس نیز جریان دارد ولى بر خلاف داماد، عروس را بر روى تخت نمى نشانند بلکه او را در پشت همان جُل بر روى یک لحاف مى خوابانند و زیر پاهاى او یک بالشت مىگذارند و خواهر یا مادراو، دست و پاهاى او را حنا مىبندد. در مراسم حنابندان معمولاً نوازندگان این نازینک را بیشتر تکرار مى کنند که »داماد یا عروس حنابندان است و مادر و پدرش شادمان هستند« به هر حال در این شب که به شب دُزوکى شهرت دارد، تا نزدیکى سحر، جشن و پایکوبى ادامه دارد.
شب عروسى یا شب راستگى:
در اوایل صبح پنجشنبه معمولاً در نزدیکى مجلس یا دیوان مردان، نزدیک به ۱۰ یا ۲۰ بز نر و ماده و یا یکى دو گاو مى کشند. قصابها گوشتها را تکه تکه مى کنند و از ساعت ۲ به بعد آشپزها کار خودشان را آغاز مى کنند و تا ساعت ۸ شب خوراک مدعوین، چه زن و چه مرد را فراهم مى آورند. در هنگام عصر، زنان حناهاى زیادى را مى کوبند و به هر خانه اى در روستا مقدارى حنا مى فرستند و در این روز تمامى دعوتشدگان، چه از خود روستا و چه از روستاهاى دیگر به خانه داماد یا عروس گرد مى آیند و معمولاً بعد از نماز عشاء، شام را به مهمانان مى دهند. بعد از خوردن شام، معمولاً در دیوان مردان دو نفر مى گردند و نات »کمک مالى« را جمع آورى مىکنند و هرکس به تناسب مالى خودش مبلغى پول مى دهد. در این شب نیز دست و پاهاى داماد و عروس را حنا مى بندند و از آنجا که در این شب برخلاف شبهاى دیگر، دیوان یا مجلس مردان نیز وجود دارد، پس از اینکه دست و پاهاى داماد را حنا بستند، او را به دیوان مردان مى آوردند و شاعر به محض دیدن داماد، شعرهایى را در وصف او مى خواند و در این هنگام اطرافیان داماد پولهایى را بر سر او مىگیرند که این پولها را رقاص شاعر جمع آورى مى کند و در این شب جشن تا صبح ادامه دارد.
مراسم استحمام یا کورگان:
روز جمعه بعد از خوردن نهار و معمولاً ساعت ۲ بعداز ظهر، داماد را به مظهر قنات یا چشمه یا رودخانه مىبرند. در مسیر راه نوازندگان نارینکهاى شادى را سر مىدهند و مى گویند »داماد را سر آب مى بریم و سرو جانش را مى شوئیم و داماد ما یک دلبر است او را سر حمام مى بریم«. بعد از رسیدن به قنات یا چشمه و رودخانه، لباسهاى داماد را از تنش بیرون آورده و یکى از نزدیکان داماد و یا یک نوکر بدنش را صابون مى مالد و در این هنگام نوازندگان به نواختن طبل و خواندن نازینک مشغول هستند. پس از استحمام داماد و پوشیدن لباسهایش به چند روستاى اطراف نیز مى روند و آنگاه به روستا باز مى گردند.
مراسم نکاح: بعد از رسیدن به روستا، به خانه و یا به مسجد مى روند. مولوى محله یا روستا حاضر شده و دو نفر را نزد عروس مى فرستند تا رضایت او را جویا شده و او وکیل خود را معرفى نماید. معمولاً عروس، پدر یا عموى خودش را به عنوان وکیل انتخاب مى کند. خلاصه اینکه داماد در مقابل مولوى مى نشیند. قبل از خطبه عقد، مولوى مشخصات سجلى عروس را مى خواند و خطاب به داماد مىگوید که او را با این مقدار مهریه به زنى شما در آوردم، آیا قبول دارى؟ داماد در جواب مى گوید: قبول کردم. آنگاه رو به وکیل عروس، بعد از خواندن مشخصات سجلى داماد، مى گوید: که آیا دختر را با این مقدار مهریه به زنى داماد دادى و بخشیدى؟ وکیل در جواب مى گوید: دادم و بخشیدم. آنگاه مولوى دست راست داماد را در دست گرفته و خطبه نکاح را مى خواند و سپس همه حاضرین براى سلامتى و خوشبختى عروس و داماد، دعا مى کنند و بعد از نکاح شیرینى یا غذایى مى خورند.
مراسم شب زفاف:
بعد از نکاح و نزدیکى غروب، داماد را در حالیکه پدر و برادر یا دو نفر از نزدیکان او، دو دستش را گرفته اند، به سوى خانه عروس مىبرند. در مسیر راه نوازندگان به رقاصى و پایکوبى مىپردازند. زمانیکه به در خانه عروس مى رسند، یکى از نوکرها یا نوازندگان جلوى در را سد مى کند و از داماد هدیه اى به عنوان دربانى مى گیرد که در اصطلاح محلى به این دربانى »لُوگ دَپدارى« مى گویند. و داماد هم مبلغى به او مى دهد و او درب را باز مى کند ضمناً نازینکى را که در این هنگام نوازندگان مى خوانند این است »داماد آمد کاخ یا کلات را گرفت« پس از ورود به خانه، داماد ابتدا دو رکعت نماز نفل مستحب مى خواند و بعد از آن در کنار عروس که قبلا او را آرایش داده اند، بر روى تخت مى نشیند و زانوى خود را روى زانوى عروس مى گذارد. در این هنگام یک نفر از بستگان سر عروس و داماد را سه بار به هم مى زند تا همسر شوند. و زنى که عروس را آرایش کرده است صورت وى را مى پوشاند و هدیهاى را به عنوان »حَق دیمدارى« از داماد مى خواهد و داماد نیز ناچاراً مبلغى به او مى دهد و او صورت عروس را عیان مى کند. در این زمان در دامان داماد یک پسربچه اى مى نشانند به نیّت اینکه اولین بچه آنها پسر باشد. و در بعضى از روستاها به داماد یک لیوان شیر یا نوشابه میدهند که او مقدارى را خورده و باقیمانده را به عروس مى خوراند. بعد از یک ساعت حضّار از خانه بیرون مىروند و عروس وداماد را تنها مى گذارند.
مراسم مبارکى:
سر صبح شنبه، بعد از صرف صبحانه، خویشان و نزدیکان عروس و داماد به تدریج و اندک اندک به اتاقى که عروس و داماد در آن هستند، مى روند و دست خود را به پشت عروس و داماد مىزنند و مى گویند مبارک بادا، مبارکبادا. و بعد از آن سکه بر سر و روى داماد و عروس مىریزند که کودکان این سکه ها را جمع مى کنند و بعد از این مراسم، مراسم عروسى تمام مى شود.
دعوت از عروس و داماد:
بعد از مراسم مبارکى، ابتدا تمامى خویشان و نزدیکان عروس و داماد که در همان روستا هستند، شام یا ناهار آن دو را به نوبت و بر اساس اطلاع قبلى به خانه آنها مى رسانند. اما اگر چنانچه آنها داراى خویشان نزدیکى در روستاهاى دیگرى باشند، بعد از چند روز، از عروس و داماد دعوت به عمل مى آورند. لازم به توضیح است که در منطقه سرباز معمولاً پسران و دختران در انتخاب همسر آینده خود تقریباً هیچ نقشى ندارند، به محض اینکه پسران به سن بلوغ برسند، والدین دست به کار مى شوند و دخترى براى او انتخاب مى کنند و دختران نیز در صورتیکه پدرانشان راضى باشند هیچ نقشى ندارند و مطیع والدین خود هستند و در واقع رضاى آنها رضاى والدین آنها مى باشد. ولى امروزه به علت رشد فرهنگى و گسترش ارتباطات، پسران و دختران نقش فعالترى در زمینه همسر گزینى دارند. در ضمن هم اکنون در بسیارى از روستاها در هنگام عروسى از طبل و رقص و پایکوبى خبرى نیست، بلکه اغلب یک مولوى مى آورند که سخنرانى و وعظ مى کند. نکته جالب در عروسى بلوچها این است که با وجود آنکه تمامى مخارج عروسى بر عهده داماد است، امّا داماد را به نزد عروس مى برند.
نویسنده : مدیر سایت
یکشنبه 9 بهمن 1390
فرهنگ مردم بلوچ,